چیزهای خنده دار ....(1 )

 

یادمه وقتی خیلی جوون بودم یابهتره بگم , وقتی که نوجون بودم , به کتابهای طنز نویسنده مشهور ترک یعنی عزیز نسین علاقه داشتم . داستانهای انتقادی اون سوای از خنده داربودن پر بود از انتقاد از اوضاع اجتماعی و اقتصادی  وسیاسی حاکم بر جامعه کشور ترکیه . داستانهای طنز وی اگر چه باچاشنی اغراق آمیخته بود اما بر گرفته از واقعیاتی انکار ناپذیر از وضعیت نابسامان ترکیه و بیشتر کشور های جهان سوم بود . من در عین جوانی به وانیشخندقعی بودن منشاء نوشته های وی پی برده بودم  وضمن تعجب از این همه نابسامانی در کشور زادگاه او  خدا را شکر می کردم که در کشور خودم از این خبرها نیست 

سالها گذشت و اونقدر چیزهای بد , خوب و چیزهای خوب بد شدن که یکهو چشم بار کردم  ودیدم اوضاع و احوال خودمون شده عین داستانهای عزیز نسین!...

حالا به این چند مورد مستند خنده آور تلخ الطفات فرمایید تا به عرض من برسید:

* ( اندر حکایت بیمارستان بهداشتی)فرشته

یک شب که نوبت من بود تا پیش مریضی از بستگان که اتفاقا" در یکی از مجهزترین بیمارستان های شهرمان بستری بود بمانم ؛ شاهد واقعه ی بسیار خنده آوری بودم .تقریبا" نیمه های شب بود که با داد وبیداد وهوار و جار وجنال و هیاهوی بیماری که در اتاق بغل ما بستری بود سراسیمه وارد اتاقش شدم  ، با تعجب دیدم که ، پیرمردی که لباس بیماران را به تن داشت ، در حال بالا پریدن و فریاد زدن است !.. لحظه ای بلاتکلیف و متعجب به او وحرکات عجیب وغریبش نگریستم !.. به یکباره  چیزی گرد و سیاه از پاچه شلوار پیرمرد بیرون آمد .. آن چیز  یک موش چاق وچله گیج بود که دمپاچه ی شلوار بیمار پیر را با سوراخ دیوار اشتباه گرفته و بدون ملاحظه وارد آن شده بود و بعد از کلی چرخیدن ولول خوردن بالاخره به اشتباهش پی برده و از دمپاچه ی بعدی خارج شده بود .. با اینکه مدتها بود که موش محل گرم و نرم خودش را در شلوار پیرمرد ترک کرده بود، اما او کما کان در حال جست و خیز  وانجام عملیات آکرو باتیک بود!.. و با هرچند پرش ، صدای غیر متعارف .. از او خارج و یا بهتر بگویم صادر می شد...

دقایقی بعد موش از راهی که آمده بود ، یعنی سوراخ بغل فن کویل ، خارج شده و پیرمرد بیمار هم نفس  نفس زنان و بیحال بر روی تختش افتاده و پرستاری اخمو ، غر و لند کنان در حال جمع کردن اسباب و اثاثیه ی پخش و پلا شده دراتاق بود . سوراخ بغل فن کویل نیز که حاصل زحمات شبانه روزی موش توانا در دیوار بیمارستان بود ، به صورت موقت و به وسیله یک قوطی کمپوت گلابی  وبه ضرب لگدهای مکرر بنده مسدود شد ....

با شنیدن این مطلب فقط می توان به وضعیت بهداشت و درمان مملکتمون بخندیم  البته به قول شاعر که می فرماید : ((خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است)) گریه خوب به قول روضه خونها، بس است مصیبت.......منتظر چیز خنده دار (٢) باشید..

امین همایونی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢